به نام حق
اول سلام
به عنوان اولین مطلب این غزل رو می نویسم که امیدوارم خوب باشه:
در قلب پاره پارهی ما جز تو هیچ کس...
بی شک نبود بعد خدا جز تو هیچ کس
از لحظه ای که رفتی و کم کم غروب شد٬
من غرق التماس و دعا: «جز تو هیچ کس»
پل ها یکی یکی همه بعد تو ریختند
معنا نکرد فاصله را جز تو هیچ کس
هر شب که نیستی٬ من و تقدیر و سوختن...
مبهوت مانده ام که چرا جز تو هیچ کس-
-آتش نزد به جانم و خاکسترم نکرد
دودم نکرد محو و رها جز تو هیچ کس
من می نویسم از تو که تکرار می شوی-
-سرمشق روی عقربه ها:((جز تو هیچ کس))
امشب به احترام تو تقطیع می شوم
پیوند می خورم به شما٬ جز تو هیچ کس
انگار این غزل به تو محدود می شود...
یا هیچ کس نخواند و یا جز تو هیچ کس!
¤ نوشته شده در ساعت 23:59 توسط محمد جواد اسدی




